شمارهٔ ۳۳۶
یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
قصه مشکل خود پیش که تقریر کنیم
دوست دشمن بود آن سنگدل و دشمن دوست
حد ما نیست که این قاعده تغییر کنیم
کاغذ و کلک چو پیچد سر از قصه ما
بر رخ زرد به خون مژه تحریر کنیم
پیر ما گفت بتان مظهر حسن ازلند
ما نظر در رخ شان از نفس پیر کنیم
سر وحدت طلبد خواجه و ما حیرانیم
که ازین نکته نازک به چه تعبیرکنیم
بحر گوییم پدید آمده در صورت موج
زین زیادت نتوانیم که تصویر کنیم
جامی ابنای جهان در گله اند از ما خیز
تا ازین مرحله پر گله شبگیر کنیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.