شمارهٔ ۳۱۴
به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم
به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم
کی از غمزه سازی مشرف به تیرم
چو بر من کشی تیر ترسم که تیرت
به من نارسیده ز شادی بمیرم
برآورده دست نیازم که شاید
بدین دست دامان وصل تو گیرم
به مهر تو جنبم به گرد تو گردم
درین شیوه این کهنه چرخ است پیرم
پی مرغ وصل تو باشد صفیری
چو شبهای هجران برآید نفیرم
به چشم ترحم به من بین نه آخر
به شهرت غریبم مدامت اسیرم
چه حاجت به مطرب چو خوش ساخت جامی
نی کلک تو از نوای صریرم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.