راز سخن

شمارهٔ ۲۷۹

جبین نظم حسن رخت راست مطلع

جبین نظم حسن رخت راست مطلع
دو ابرو ز مطلع فروتر دو مصرع
چنان می درخشد زبرقع جمالت
که شد رشته نور هر تار برقع
فتد بخیه بر رو چو از پرده پوشی
نزد شیخ ما وصله ای بر مرقع
غمت در دلم تخم عیش ابد شد
بلی این سراآن سرا راست مزرع
به میخانه گر قالبم خشت گردد
روم بر سر خم نشینم مربع
چو جمعیت آباد دلهاست زلفت
به هر حلقه جمعی نگر کرده مجمع
به زلف تو قطع سخن کرد جامی
کم افتد غزل را بدین لطف مقطع

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.