شمارهٔ ۱۸۸
بی تو جان زندگی نمی خواهد
بی تو جان زندگی نمی خواهد
عمر پایندگی نمی خواهد
چون خطت خضر با وجود لبت
چشمه زندگی نمی خواهد
بی فروغ جمال فرخ تو
بخت فرخندگی نمی خواهد
دل پراکنده دید زلف تو را
جز پراکندگی نمی خواهد
شاخ سنبل چو خامه پیش خطت
جز سرافگندگی نمی خواهد
عذر شرمندگی ز روی تو ماه
جز به شرمندگی نمی خواهد
بنده جامی جز از در تو به گوش
حلقه بندگی نمی خواهد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.