شمارهٔ ۱۵۳
حسن تو راه امید و بیم زد
حسن تو راه امید و بیم زد
نبوت شاهی به هفت اقلیم زد
اول از رویت منجم یاد کرد
هر رقم کز ماه بر تقویم زد
رنگ سرخی اشک ما بر زر نهاد
سکه پاکی تنت بر سیم زد
فهم سر آن دهان نتوان که لب
قفل حیرت بر در تفهیم زد
نقطه سهو است خال آن دهان
کش دبیر بی خرد بر میم زد
بود یک دینار نقد صبر ما
هجر تو بر پنج دانگ و نیم زد
شعر جامی وصف خط سبز توست
خضر تا با او دم تعلیم زد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.