راز سخن

شمارهٔ ۱۳۷

به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج

به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
که کرده است به بازی ترازو از نارنج
بدین ترازوی نارنج بر خریداران
درین دکان نکشد جز متاع محنت و رنج
به زیر خاک بود گنج بین که قارون را
چه سان به خاک فرو برد حرص در پی گنج
چه رخ به عرصه یکرنگی آری ای دل تو
پر از سپید و سیه چون خریطه شطرنج
کریم نیست جز آن کس که نقد دریا را
ببخشد و نزند بر جبین چو موج شکنج
نقاب چهره وحدت بود جهات و حواس
بشوی دفتر عشق از حساب این شش و پنج
مکن توقع راحت ز هیچ کس جامی
که کارخانه رنج است این سرای سپنج

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.