راز سخن

شمارهٔ ۱۰۴

به خدا غیر خدا در دو جهان چیزی نیست

به خدا غیر خدا در دو جهان چیزی نیست
بی نشان است همه نام و نشان چیزی نیست
چند محجوب نشینی به گمان دگران
خیمه در کوی یقین زن که گمان چیزی نیست
بی زبان شو چه کنی سرغم عشق بیان
که درین مسئله تقریر زبان چیزی نیست
هستی توست حجاب تو وگر نی پیداست
که بجز دوست درین پرده نهان چیزی نیست
تا کی از صومعه آرایی پی دعوت خلق
بانگ بیهوده چو در سفره و خوان چیزی نیست
گر ز عشقت خبری هست بگو ای واعظ
ورنه خاموش که فریاد و فغان چیزی نیست
بنده عشق شدی ترک نسب گو جامی
که درین راه فلان بن فلان چیزی نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.