شمارهٔ ۷۳
ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
درده شراب لعل چه جای تعلل است
گر دور جام می به تسلسل کشد رواست
بررغم آن که منکر دور و تسلسل است
داری هوای میکده ترک سبب بگوی
زاد طریق اهل ارادت توکل است
کردند شرح عشق حریفان ولی هنوز
این سر سر به مهر محل تأمل است
آگاهی از کماهی حالات عاشقان
باما جفای تو نه ز جهل از تجاهل است
صوفی که ذوق عشق تو می آردش به رقص
مستیست کز سرایت می در تمایل است
جامی کند تحمل هر رنج و غم ولی
در محنت فراق تو بس بی تحمل است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.