شمارهٔ ۸
گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها
گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها
همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها
چون نقاب افکنده دیدت شاهد گل در چمن
کند ناخن ناخن از رشک رخت رخسارها
پیش خورشیدم چو دیواریست حایل هر رقیب
باد چون سایه ز پا افتاده این دیوارها
مستم و دریوزه دارم وجه می گو محتسب
تا بگرداند مرا گرد همه بازارها
کار من میخواری و بارم سبوی می کشیست
بار من باشد دگر کار آزمودم بارها
گرنه با زلف رساند سلسله پشمینه پوش
تار و پود خرقه اش باشد همه زنارها
گر به دست راست جامی سبحه دارد جام می
برکفش نه کو به دست چپ کند این کارها
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.