راز سخن

شمارهٔ ۵۸

دل خسته و جان فگار و مژگان خونریز

دل خسته و جان فگار و مژگان خونریز
رفتم به دیار آن مه مهرانگیز
من جای نکرده گرم گردون به ستیز
زد بانگ که هان چند نشینی برخیز

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.