راز سخن

شمارهٔ ۱۰۰۶

اگر وصف مه می کنم مه تویی

اگر وصف مه می کنم مه تویی
وگر قصد ره مقصد ره تویی
وگر قصه سرو گویم بلند
مراد دلم قصه کوته توی
مرا مدعا عشق توست و بر آن
به آن رخ دلیل موجه تویی
مگر غیر من کیست مقصود تو
که بالله تویی ثم بالله تویی
نمی خواهم این کارگاه دو رنگ
که گاهی منم رنگ آن گه تویی
به یک لعب رختم به آن عرصه کش
که هم بیدق آنجا و هم شه تویی
حدیث دهانت ز جامی مپرس
کزان سر سربسته آگه تویی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.