شمارهٔ ۹۹۴
بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی
بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی
پایمال آن بت چالاک بودی کاشکی
تا مرا بردی به کوی او مگر روزی صبا
قالب خاکی خس و خاشاک بودی کاشکی
چند بر چاک گریبان طعنه ای ناصح مرا
سینه ام صد جا ز تیغش چاک بودی کاشکی
حیف باشد سوختن ران سمندش بهر داغ
داغ او هم بر دل غمناک بودی کاشکی
دی سواره آمد و صد صید بر فتراک او
بنده جامی هم در آن فتراک بودی کاشکی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.