شمارهٔ ۹۷۱
ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
کند سوی گرفتاران نگاهی
فروغ روی تو از یاد من برد
که وقتی آفتابی بود و ماهی
فرو ماند از قدت در بوستان سرو
به طوبی کی رسد شاخ گیاهی
به جز روی تو گر دیده ست چشمم
نمی بینم ازین افزون گناهی
اگر بپذیری اینک می فرستم
ز آب دیده سویت عذرخواهی
گواه آه سردم صبحدم بس
که دید از صبح صادق تر گواهی
ندانم در دل جامی چه سوز است
که آهی می کشد باز و چه آهی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.