شمارهٔ ۹۳۹
الله الله چه شوخ دیده کسی
الله الله چه شوخ دیده کسی
که به فریاد هیچ کس نرسی
من تو را خواهم از دو عالم و بس
کز دو عالم همین مرا تو بسی
از توام جز تو آرزویی نیست
انت سولی و انت ملتمسی
چون نی از خویشتن تهی شده ام
با تو دارم هوای هم نفسی
کرده عشق تو در ولایت دل
روزها شحنگی و شب عسسی
بلبلا ناله کن ز فرقت گل
که گرفتار مانده در قفسی
جامی از عشق نیکوان بازآی
عمر بگذشت چند بوالهوسی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.