راز سخن

شمارهٔ ۸۱۰

ای دل و دیده هر دو خانه تو

ای دل و دیده هر دو خانه تو
سر من خاک آستانه تو
کاش بر من رسد نه بر توسن
دمبدم زخم تازیانه تو
همه تن گوش می شوم از شوق
هر کجا می رود فسانه تو
هر کسی خوش به گوشه طربی
من و غمهای بی کرانه تو
هر طرف ناوک از چه می فکنی
دل ما بس بود نشانه تو
بهر ناکشتنم بهانه مجوی
که مرا می کشد بهانه تو
جامیا بوی درد می آید
از غزلها عاشقانه تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.