راز سخن

شمارهٔ ۸۰۱

گر سرم خاک گشت بر در تو

گر سرم خاک گشت بر در تو
باد جانا سعادت سر تو
پست شد همچو سایه سرو بلند
پیش شمشاد سایه پرور تو
تن چون موی من بود جان را
یادگار از میان لاغر تو
سر زلفت به شهپر طاووس
می پراند مگس ز شکر تو
سادگی بین که آینه خود را
دارد اندر صفا برابر تو
ای بسا شب که خامه برد به روز
با خیال خط معنبر تو
جامی از جام جم نیارد یاد
گر خورد جرعه ای ز ساغر تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.