راز سخن

شمارهٔ ۷۴۰

بیا ای اهل دل را قرة العین

بیا ای اهل دل را قرة العین
کمان ابروانت قاب قوسین
میان موی تا موی میانت
نمی بیند خرد یک موی مابین
لبت را گفتم ای جان این قلبی
دهانت گفت پنهان حیث لا این
به وام از میکده بردم سبویی
مرا بادا به گردن دایم این دین
ز جامی گر تو سر خواهی و دیده
برد فرمان تو بالرأس والعین

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.