راز سخن

شمارهٔ ۶۸۷

غم رخم زرد می کند چه کنم

غم رخم زرد می کند چه کنم
نفسم سرد می کند چه کنم
همچو اختر شراره آه مرا
آسمان گرد می کند چه کنم
شد تنم خاک و تند باد فراق
خاک را گرد می کند چه کنم
می دهد جان دلم ز مستی عشق
می جوانمرد می کند چه کنم
می کشم دردناک ناله ز دل
دل من درد می کند چه کنم
با دلم دور چرخ هر چه ز جور
می توان کرد می کند چه کنم
یار فرد است و بنده جامی را
از جهان فرد می کند چه کنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.