شمارهٔ ۶۸۳
ز عشقت سینه بی غم نبینم
ز عشقت سینه بی غم نبینم
ز شوقت دیده بی نم نبینم
غم روی تو دارم جای آن هست
اگر من بعد روی غم نبینم
مگو از غیر من بگسل که من خود
کسی غیر از تو در عالم نبینم
ز تو هر بیدلی بیند جفایی
من بی صبر و دل آن هم نبینم
طبیبی را نمودم چاک دل گفت
برو کین درد را مرهم نبینم
مپوش آن رخ مباد از غم بمیرم
اگر روی تو را یکدم نبینم
به هر کس راز دل مگشای جامی
که در عالم کسی محرم نبینم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.