شمارهٔ ۶۲۶
مانده ام از یار دور و زنده ام
مانده ام از یار دور و زنده ام
زین گنه تا زنده ام شرمنده ام
برنیارم کند ازان لب بوسه ای
گرچه عمری در طلب جان کنده ام
برده ام لاغر تنی پیش رقیب
استخوانی پیش سگ افکنده ام
بندگان داری سگان هم نیز و من
بندگان را سگ سگان را بنده ام
تا چشیدم لذت غم های تو
آید از شادی عالم خنده ام
ز اطلسی شاهی اگر عورم چه عار
خلعت من بس لباس ژنده ام
گفته جامی نمی ارزد به هیچ
هر چه می گویی بدان ارزنده ام
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.