راز سخن

شمارهٔ ۵۵۷

دل به زمین بوس درت شد مثل

دل به زمین بوس درت شد مثل
وفقه الله لخیر العمل
زان همه شادی که به دل داشت جای
شد غم و اندوه تو نعم البدل
بوسه ای از لعل تو کردم سوال
چند تعلل بعسی و لعل
بوسه گرفتم که نه حد من است
یک دو سه دشنام بده لااقل
باد قضا طاعت چل ساله ام
پیش رخت قبل قضاء الاجل
خاص که بی خاصیت عاشقی ست
عام کالانعام بود بل اضل
جامی امید سر زلف تو داشت
گفتمش ایاک و طول الامل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.