راز سخن

شمارهٔ ۵۵۰

فاح ریح الصبا و صاح الدیک

فاح ریح الصبا و صاح الدیک
باده درده که صبح شد نزدیک
جام روشن بیار تا برهیم
یک دم از ظلمت شب تاریک
فهم را گم شود سر رشته
چون رود زان میان سخن باریک
پیش هندوی چشم خونریزت
گشته ترکان زبون تر از تازیک
سر عشق از عبارت واعظ
معنیی نازک است و لفظ رکیک
جز تو در دل کسی نیابد جای
صاحب ملک را چه جای شریک
جامی از حیرت تو ره گم کرد
یا دلیلا لمن تحیر فیک

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.