شمارهٔ ۵۲۰
خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
ما و دلی ز هجر تو چون لاله داغ داغ
در باغ اگر نه بوی تو یابم ز هر گلی
آهی برآرم از دل و آتش زنم به باغ
پوشیده دار غنچه صفت پیرهن ز باد
تا بوی او چو گل نشود عطر هر دماغ
حاجت مبر به خانه همسایه ای رفیق
کامشب شرار سینه من بس بود چراغ
در چابکی طریق تو ورزند نیکوان
لیکن خرام کبک دری نیست کار زاغ
کی سایه بر سرم فکند آن همای قدس
چون بر کلوخ می ننشیند مرا کلاغ
فصل بهار بسته جهانی به عیش دل
جامی و درد عشق و ز عیش جهان فراغ
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.