راز سخن

شمارهٔ ۴۲۴

هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد

هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد
از ناله زارم در و دیوار بنالد
بی روی تو نالد دل ازین سینه صد چاک
چون مرغ قفس کز غم گلزار بنالد
آه از دل سخت تو که یک ره نکنی گوش
گر عاشق دلسوخته صد بار بنالد
افغان دلم آید ازان طره شبرنگ
چون ناله مرغی که شب تار بنالد
گر کوهکن از عشق بنالید عجب نیست
گر کوه بود والله ازین بار بنالد
بلبل که ز گل هر چه رسد هست به آن خوش
خوش نیست گر از سرزنش خار بنالد
جامی مکن از یار فغان گر ستمی کرد
یار آن نبود کز ستم یار بنالد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.