راز سخن

شمارهٔ ۲۸۵

میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد

میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد
از موی میان تو جدا بس که کشم رنج
نتوان تن رنجور من از موی جدا کرد
با دیده غمدیده من اشک دمادم
آن کرد که با خانه تن سیل فنا کرد
دوران ز گل می و خشت سر خم
بس خانه عشرت که درین دیر بنا کرد
جانی ز لبت داشت تنم وام به گردن
از گردن او تیغ تو آن وام ادا کرد
تا شد به قبا سرو قد ناز تو مایل
گل اطلس فیروزه زربفت قبا کرد
جامی که شد از سنگ ستم بر تو دعاگوی
مرغیست که از برگ گل آغاز نوا کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.