راز سخن

شمارهٔ ۲۰۰

به خوبی خم ابروی تو مه نو نیست

به خوبی خم ابروی تو مه نو نیست
چو شمع روی تو ماه آفتاب پرتو نیست
هزار زخم کهن بر دلم ز تیغ تو هست
بیا که مرهم آن جز جراحت نو نیست
قلم به نسخ خط مهوشان بکش کامروز
به حسن خط تو ماهی درین قلمرو نیست
دوم به راه غمت کز غبار غیر تهی ست
به جست و جوی تو چون من کسی تهیدو نیست
چه شد که مه زده خرمن تو روی گندمگون
نما که خرمن او در حساب یک جو نیست
چو روی او نتوان با حجاب هستی دید
دلا ببین دهنش وز وجود خود شو نیست
به نکته های حسن جامی این کمالت بس
که ساز نظم تو را جز نوای خسرو نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.