راز سخن

شمارهٔ ۱۵۰

ای که جان و دل آگاه تو را همراه است

ای که جان و دل آگاه تو را همراه است
بی تو آگه نیم از خویش خدا آگاه است
مدت صحبت تو عمر گرانمایه ماست
آه ازین عمر گرانمایه که بس کوتاه است
غم تو از دل ما در همه دلها ره کرد
راست است این که ز دلها سوی دلها راه است
دل نمی خواست جدایی ز تو اما چه کنیم
دور ایام نه بر قاعده دلخواه است
واقعا نیست ز من غمزده تر کس به جهان
شاهد حال من این واقعه ناگاه است
رفت بر باد چو کاه از غم تو عمر عزیز
روی بنما که فراق تو قوی جانکاه است
جامی از دست بشد کار ز تاثیر قضا
چاره کار رضینا بقضاء الله است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.