شمارهٔ ۱۴۴
یاقوت لب تو قوت جان است
یاقوت لب تو قوت جان است
وصل تو حیات جاودان است
زلف تو بر آفتاب تابان
از شعر سیاه سایه بان است
بستی به لباس کج کلاهان
بر موی کمر که این میان است
راندی به لب شکر دهانان
در هیچ سخن که این دهان است
در هر آنی تویی به شانی
ما اعظم شانک این چه شان است
هر چند به هر زبان ز عشقت
هر لحظه هزار داستان است
زان دم که تو را شناخت جامی
مهر خمشیش بر زبان است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.