راز سخن

شمارهٔ ۱۲۵

ابروی خوشت که ماه عید است

ابروی خوشت که ماه عید است
انگشت‌ نمای اهل دید است
از روی تو عید عاشقان را
صبحی به مبارکی دمیده‌ست
هر سال یکیست عید روزه
ما را همه روزه از تو عید است
شد عید من از رخت خجسته
زین عید خجسته‌تر که دیده‌ست؟
گفتی ز غمت به جان رسانم
عیدی ز توام همین رسیده‌ست
خیاط زمانه خلعت لطف
بر قامت دلکشت بریده‌ست
بی وعده وصل مژده عید
بر جامی خسته دل وعید است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.