شمارهٔ ۱۲۲
وادی عشق که جز تشنه در او نایاب است
وادی عشق که جز تشنه در او نایاب است
ریگش از خون دل تشنه لبان سیراب است
خواب مرگ است در آن وادی و بیدار دلی
شده در سایه هر خاربنش در خواب است
سربنه یا سر خود گیر که این وادی را
قوت زاغان همه از مغز اولوالالباب است
خارها خم شده بر خار مغیلان گویی
جذب جان را ز تن خسته دلان قلاب است
جمع خواهی دلت اسباب جهان تفرقه کن
تخم جمعیت دل تفرقه اسباب است
صوت ابواب فتوح است صدای نی و چنگ
کو مغنی که دلم طالب فتح الباب است
لب فرو بند ز بیگانه که از دور سماع
دور به هر که نه از دایره اصحاب است
منع جامی مکن از چاشنی شربت عشق
که مگس وار فرو رفته درین جلاب است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.