راز سخن

شمارهٔ ۹۵

ای صفات تو نهان در تتق وحدت ذات

ای صفات تو نهان در تتق وحدت ذات
جلوه گر ذات تو از پرده اسما و صفات
ما گرفتار جهت از تو نشان چون یابیم
ای سراپرده اجلال تو بیرون ز جهات
از ندای تو درافتاد صدایی به حرم
خاست صد نعره لبیک ز اهل عرفات
مشرب زهد کجا چاشنی عشق کجا
آن یکی ملح اجاج آمد و این عذب فرات
ما نداریم مشامی که توانیم شنید
ورنه هر دم رسد از گلشن وصلت نفحات
به وفای تو درآمیخت چنان آب و گلم
که دمد بعد وفات از گل من بوی وفات
مرد جامی به سر تربت او بنویسید
هذه روضة من حل به العشق فمات

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.