شمارهٔ ۹۲
دلا به طرف چمن جام خوشگوار طلب
دلا به طرف چمن جام خوشگوار طلب
حریف سرو قد و یار گل عذار طلب
طفیل صحبت یار است نقل و باده و جام
چو برگ عیش بسازی نخست یار طلب
ز موج حادثه کز اوج آسمان بگذشت
به کشتی می گلگون ره کنار طلب
سخن ز صفوت صوفی و زهد زاهد چند
صفای مشرب رندان درد خوار طلب
فلک به رشته امیدت ار زند گرهی
گشاد ازان گره جعد مشکبار طلب
به هر دیار که روزی گذشت محمل دوست
دل رمیده ما را در آن دیار طلب
ز جام می چو تو را وقت خوش شود جامی
مزید حشمت شاه جم اقتدار طلب
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.