شمارهٔ ۳۵
بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز را
بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز را
پامال خویش کن سر اهل نیاز را
بگذار یک نظاره در آن رو که اهل دل
گیرند کیمیا نظر پاکباز را
خوش آنکه تو نشینی و من پیش روی تو
سازم بهانه بهر سجودی نماز را
حسن تو را ز عشق من آوازه شد بلند
محمود ساخت شهره عالم ایاز را
از شرح سوز درد من ای جان گداختی
پیش که گویم این الم جانگداز را
جولان مده سمند و مبر عقل و دین ز ما
بگذار شهسوار من این ترکتاز را
جامی گرفت خاطر آن مه ز شرح هجر
کوته کن این فسانه دور و دراز را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.