راز سخن

شمارهٔ ۹

لب لعل تو کام اهل وفا

لب لعل تو کام اهل وفا
لعلیل الفراق فیه شفا
دردنوشان جام درد تواند
صف نشینان بارگاه صفا
کی به روی تو خوش توانم زیست
همچو موی تو فتنه ای ز قفا
یاری از کس نخواهم اندر عشق
حسبی الله وحده وکفی
به جفا داغ دیگران مپسند
چند می سوزیم به داغ جفا
گر چو یوسف زما شوی غایب
همچو یعقوب ما و یا اسفا
جرم جامی هوای خوبان ست
غفرالله ذنبه و عفی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.