راز سخن

شمارهٔ ۱۸ - غلام طالع

گر به صنعت عدیل داودی

گر به صنعت عدیل داودی
ور به حکمت نظیر لقمانی
ور به زور آوری و، صف شکنی
اشکبوسی و، پور دستانی
یا به حسن و جمال در عالم
ثانی حسن ماه کنعانی
چون تو را نیست بخت و طالع نیک
بی سبب، هر طرف، شتابانی
گر زمین، آسمان، به هم دوزی
باز محتاج لقمه نانی
رزق بی شک تو را رسد لیکن
لقمه نان به کندن جانی
ور تو را بخت و طالع نیک است
بحر علم استی و سخندانی
خلق خوانند اعلم العلمات
گرچه بی دانشی و نادانی
«ترکیا» رو غلام طالع باش
ور نه در کار خویش، حیرانی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.