شمارهٔ ۱۳۴ - دلبر پریوش
رویی چگونه رویی، چون ماه آسمانی
رویی چگونه رویی، چون ماه آسمانی
قدی چگونه قدی، چون سرو بوستانی
بر ماه آسمان نیست هرگز چنین لطافت
بر سرو بوستان نیست این ناز و دل ستانی
بستان چو سرو قدت هرگز به خود ندیده
چون ماه آسمان نیست در آسمان نشانی
گیسوی تابدارت هر حلقه اش کمندی
مژگان دل نشینت هر یک سر سنانی
بوسیدن رکابت مشکل بود رهی را
از بس گران رکابی، از بس سبک عنانی
دانم که با من از چیست بی مهری تو جانا!
من پیر سال خورده تو دلبر جوانی
لیکن مرانم از در هر چند ناتوانم
زیرا که چون سگانم قانع به استخوانی
گر خود پری نه ای تو ای دلبر پریوش
دایم چرا پری وار، از چشم من نهانی؟
صبح امید «ترکی» چون شام شد ز هجرت
این پیر ناتوان را دریاب تا توانی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.