راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۶۰۰

چمن دلی ‌که به یاد تو آشنا گردید

چمن دلی ‌که به یاد تو آشنا گردید
فلک سری ‌که به پای تو جبهه‌سا گردید
کسی‌که دست به دامان التفات تو زد‌
مقیم انجمن سایهٔ هما گردید
حضو‌ر خاک جناب تو دارد اکسیری
که نقش پا ز خیالش جبین‌نما گردید
چو بیدل آنکه غبار ره نیاز تو شد
به چشم هر دو جهان ناز توتیاگردید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.