غزل شمارهٔ ۲۹۹
چیست این باغ و این شکفتنها
چیست این باغ و این شکفتنها
سرآبی و سیر روغنها
موج رم میزند چه کوه و چه دشت
چین گرفتهست طرف دامنها
نرهید از امل تجرد هم
رشته دارد قفای سوزنها
شب ما را چراغ فرصت کو
خانهروشنکن است روزنها
اعتبار زمانه بیکاریست
قطره گوهر شد از فسردنها
کو فضایی که واکنیم پری
رفت پرواز با نشیمنها
خاک گردم ره طلب بندم
سرمه بالم به کام شیونها
فکر خود بیدماغی هوس است
سرگران شد خمید گردنها
حیف نشکافتیم پردهٔ دل
دانه بودهست مهر خرمنها
یارب از سعی بیاثر تا چند
آب کوبد کسی به هاونها
گر ننالم کجا روم بیدل
شش جهت بیکسی و من تنها
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.