۹ - بهانهٔ هستی
دوباره عشق ، به خلوتسرای من سر زد
دوباره عشق ، به خلوتسرای من سر زد
سلام من به هر آنکس که عشق میورزد
دَمی که از قفس این جهان به تنگ آیی
به بال عشق توانی بر آسمان پر زد
اگر که عشق نباشد بهانهٔ هستی
دو روز عُمر به جان کندنش نمیارزد
ز حال بلبل بیدل چه با تو باید گفت؟
که از فسُردن یک گُل ، دلت نمیلرزد
به تار گیسوی دلدار ، دست کس نرسد
مگر کسی که چو « سالک » به سیم آخر زد
سال ۱۳۹۶
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.