راز سخن

غزلیات

۳ - طوفان

ای کُرات کهکشانها گوی چوگان شماآفتاب آسمان ، شمع شبستان شما
گر نشانی از تو نگرفتست در روز ازلراه دل را از کجا بشناخت شیطان شما؟
یارب آن « خاتم » تو خود دادی بدست اهرمنگرچه ننگش ماند عمری بر سلیمان شما (۱)
ورنه بی رأی تو آهی از دل کس برنخاستای همه ذرات این عالم ثناخوان شما
هر بلایی در طریقت ، سالکان را نعمتیستناخدای کشتی نوحست ، طوفان شما
هیچ کس نومید از درگاه لطفت برنگشتقصّه‌ها در یاد خود دارم ز احسان شما
چون وضو با خون دل کردند خِیل عاشقاندر نماز عشق شد سجاده دامان شما
بعد ازین ، امّید عمر ِ جاودان دارم ز بختکآب حیوان یافتم از خاک ایوان شما
شاخهٔ خشکم ولی گر باغبان من توییچشم دارم گل کنم در خاکِ بستان شما
« سالک از شوق تو آمد سوی اقلیم وجودبازگردد یا درآید چیست فرمان شما » (۲)
سال ۱۳۶۸

***********

* مخاطب این غزل ، خداوند است.

۱ ­ حافظ در تقبیح پس گرفتن انگشتری حضرت سلیمان توسط این پیامبر می‌فرماید:

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه برو دست اهرمن باشد

شاید برای توضیح معانی برخی از ابیات ، اشاره‌ای لازم باشد:

** یارب آن « خاتم » تو خود دادی بدست اهرمن گرچه ننگش ماند عمری بر سلیمان شما

این بیت را من برای تبرئهٔ حضرت سلیمان از کنایه‌ای که حافظ به او زده است سروده‌ام. با این استدلال و بلند نظری که:

این شاعر ، سلیمان را به دلیل پس گرفتن آن انگشتری که سلطنت دنیا را برای او به همراه داشت ، تقبیح می‌کند. آن انگشتری که دیوی آن را برباید و یک چند ، مالک آن باشد ، منزلت روحانی و حرمت معنوی خود را از دست داده است و تصاحب مجدد آن توسط یک پیامبر ، اگرچه به قیمت بازپس‌گیری سلطنت دنیا باشد ، مقبول نیست.

من ، گناه این بده بستان را به گردن خداوند و حکم تقدیر انداخته‌ام که بی‌وجود خواست پروردگار ، دیو قادر نبود که این انگشتری را برباید. پس شماتت و تخطئهٔ سلیمان ، که خود بازیچهٔ جبر و سرنوشت بود ، دور از انصاف است.

** بیت بعدی هم حاکی از این معنی‌ست:

ورنه بی رأی تو آهی از دل کس برنخاست ای همه ذرات این عالم ثناخوان شما

در مورد بیت:

** هربلایی در طریقت ، سالکان را نعمتی است ناخدای کشتی نوح است ، طوفان شما

برخی از عرفا ، بلایای دنیا را نوعی آزمون و نعمتی از جانب خداوند می‌دانند. من تمثیلی برای این نظریه آورده‌ام. با این شرح که:

اگر طوفانِ زمانِ نوح ، برای موجوداتی در این جهان ، دربردارندهٔ مصیبت بود ، اما برای نوح ، حکم کشتیبان را داشت که می‌بایست کشتی او را به محل امنی هدایت کند ، که کرد.

پس در هر بلایی می‌توان وجود نعمتی را مشاهده کرد که ظاهرا از چشم‌ها پنهان مانده است.

۲ ­ هر دو مصرع از حافظ است با تغییری در کلمه « درآید » در مصرع دوم که در غزل خواجه « برآید » آمده است.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.