شمارهٔ ۴۷ - قطعه
نیست ازجان ودل عزیزتری
نیست ازجان ودل عزیزتری
خواستم پیشکش کنم دل وجان
عقل گفت ای بری ز هوش وخرد
مانده ام در کمال تو حیران
نبرد سوی بصره کس خرما
نبرد زیر ه کس سوی کرمان
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.