راز سخن

بخش ۳۰ - در اسرار

هر آن نعمتی را که بینی به دهر

هر آن نعمتی را که بینی به دهر
چه تلخ وچه شیرین چه شکر چه زهر
ز آب وزمین جمله پیدا شده
که آسایش خلق دنیا شده
ز آب وزمین نعمت آماده شد
برای تو پیش توبنهاده شد
به عالم نمی بوداگر سبزه زار
چه می خورد حیوان دراین روزگار
زمینی که بر روی آن نیست آب
نمی گردد از آن کسی کامیاب
اگر آب باران بدوگشت بار
شود آن زمین تازه وسبزه زار
زمینی که آبش نگردد معین
چو آبی است کو را نباشد زمین
زمینی اگر آب باشد بر او
دهد حاصل وفیض یابی از او
به چشم سروسر نگه کن ببین
که سری است پنهان در آب وزمین
توگوئی در اواسم اعظم بود
کز او راحت خلق عالم نبود
بیابی از این سر اگر آگهی
نگردد نصیب دلت گمرهی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.