راز سخن

شمارهٔ ۴۸۶

توعجب سست عهد وسخت دلی

توعجب سست عهد وسخت دلی
گاه دلبند وگاه دل گسلی
غیرت دلبران چین وتتار
رشک خوبان خلخ وچگلی
من به هجر تو مبتلا نشوم
به دل وجان من چومتصلی
توکجا وقدنگار ای سرو
او چمان آید وتو پا به گلی
ز آن لب و زلف ای بلنداقبال
تا کی آشفته ای وتنگدلی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.