راز سخن

شمارهٔ ۴۱۱

عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه

عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه
خاکسار کوی یارم باغ چه بستان چه
هر که را یوسف رخی گردد عزیز مصر دل
دهر او را محبس آید چاه چه زندان چه
شد بت هر جائی ما لایری و لامکان
خانه چه جای چه آباد چه ویران چه
هر کجا بینم به مویدوست بینم روی اوست
وصل چه هجران چه پیدای چه پنهان چه
با وصال وهجر تو با دوری ودیدار تو
جنت چه دوزخ چه نور چه نیران چه
پیش لب های تو وچشمان من ای نوبهار
غنچه چه ابر چه گریان چه خندان چه
شد بلند اقبال اقبالش بلند از عشق تو
با بلند اقبال او فغفور چه خاقان چه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.