راز سخن

شمارهٔ ۳۴۳

توسلیمانی وما مورتوایم

توسلیمانی وما مورتوایم
لیک شیریم چومنظور توایم
غائب از چشمی و حاضر به خیال
تو مپندار که ما دور توایم
چه غم از فتنه چشمت شب وروز
که گرفتار شر و شور توایم
توگر از تندی خو زنبوری
ما به پیش تو چو انگورتوایم
هر خطائی که بکردیم وکنیم
همه زآنروست که مغرور توایم
گر بجنگیم به شاه توران
همه رستم جگر از زور توایم
گر کلیم تو بلند اقبال است
همه گویند که ما طور توایم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.