راز سخن

شمارهٔ ۲۲۰

قاصد برسان به یار کاغذ

قاصد برسان به یار کاغذ
وز یار به ما بیار کاغذ
گر گفت ز کیست گوکه باشد
از خسته دلی فکار کاغذ
گوازچه سویم نمی فرستی
ای یار ستم شمار کاغذ
از لوح دل تو محوگشتم
یا نیست در آن دیار کاغذ
بوئی اگر آوری ز زلفش
بهتر بود از هزار کاغذ
اقبالم اگر بلند باشد
آید سویم ازنگار کاغذ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.