راز سخن

شمارهٔ ۱۷۲

کس نظر بررخ جانان نکند

کس نظر بررخ جانان نکند
که زدل ترک سر و جان نکند
با دلم آن‌چه کند مژه تو
نیشتر با رگ شریان نکند
آن‌چه روی تو کند با تن من
ماه تابنده به کتان نکند
آنچه با من سر و زلف تو نمود
با مریضی شب هجران نکند
آن‌چه کرد است به من هجر رخت
برق سوزان به نیستان نکند
بسته بند تو آزاد بود
خسته درد تو درمان نکند
همچو من هرکه بلند اقبال است
جای جز بر در جانان نکند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.