شمارهٔ ۱۵۱
گر عاشق تو بی دل وجان شد شده باشد
گر عاشق تو بی دل وجان شد شده باشد
وز عشق تو رسوای جهان شد شده باشد
چون می شود آتش که بیفتد به نیستان
گر جسم من از عشق چنان شد شده باشد
ای موی میانگر تن من از غم عشقت
باریک چو آن موی میان شدشده باشد
چون ابرو ومژگان تو چون تیر و کمان است
گر قدچوتیرم چو کمان شد شده باشد
رفتی ز برم زودتر از آب که از رود
از چشم من ار رودروان شد شده باشد
گویند که امسال بهار آمد ودی رفت
ما ناشده آگاه خزان شد شده باشد
اقبال بلندی که مرا بود گراز هجر
پست وسیه وخوار و نوان شدشده باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.