شمارهٔ ۶۹
از سیه چشم توروزم سیه است
از سیه چشم توروزم سیه است
آفت جان ودل از یک نگه است
گردچشمت ز پی غارت دل
مژه صف بسته چو شاه و سپه است
نه چو بالای توسرو است به باغ
نه چو رخسار تو تابنده مه است
در بر سرو نه کس دیده قبا
بر سر ماه نه گاهی کله است
بر سر سرونه ماهی است تمام
بر رخ ماه نه زلف سیه است
کی دهی ره به گدای چومنی
که گدای در توپادشه است
این گنه به ز ثواب است مرا
گر نگه بر رخ خوبان گنه است
گفتم ای دل به ره عشق مرو
زآنکه در هر قدمی چه به ره است
گفت دیدم به زنخدانش چهی
که همی میل دلم سوی چه است
گرچه از عشق بلند اقبالم
لیکن از چشم تو روزم سیه است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.