راز سخن

شمارهٔ ۱۴

به ما روز آور ای مه امشبی را

به ما روز آور ای مه امشبی را
که سازیم از تو حاصل مطلبی را
چه جای زر دهم جان گر فروشند
وصال چون تو سیمین غبغبی را
سپاس ومنت ایزد را که فرمود
نصیب ما چوتوخوش مشربی را
نه کس روزی چو رویت دیده روشن
نه چون زلفت به تاریکی شبی را
چو تو فرزندی البته نیارند
گر آرند از بهشت ام وابی را
چو رویت ماه بود ار داشت زلفی
چو زلفت کس ندیده عقربی را
گرم خوانند کافر یا مسلمان
که جز عشقت نگیرم مذهبی را
بلند اقبال از سعدی ندیدم
چو اقبال بلندت کوکبی را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.